سخن نا بجا !!!!
چو كاري بي فضول من بر آيد مرا در وي سخن گفتن نشايد
و گر بينم كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينم گناه است
گلستان سعدي
چو كاري بي فضول من بر آيد مرا در وي سخن گفتن نشايد
و گر بينم كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينم گناه است
گلستان سعدي
بخشايش الهي گمشده اي را در مناهي ( نهي شده ها ) چراغ توفيق فرا راه داشت تا به حلقه ي اهل تحقيق در آمد به يمن قدم درويشان و صدق نفس ايشان . ذمائم اخلاقش ( اخلاق نكوهيده ) به حمائد (پسنديده ) مبدل گشت . دست از هوي و هوس كوتاه كرد و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز كه بر قاعده ي اول است و زهد و طاعتش نامعول ( غير قابل اعتماد ) .
به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداي و ليك مي نتوان از زبان مردم رست
طاقت جور زبان ها نياورد و شكايت پيش پير طريقت برد كه از زبان مردم برنجم ،جوابش داد كه شكر اين نعمت چگونه گزاري كه بهتر از آني كه پندارندت .
چند گويي كه بد انديش و حسود عيب جويان من مسكينند
گه به خون ريختنم بر خيزند گه به بد خواستنم بنشينند
نيك باشي و بدت گويد خلق به كه بد باشي و نيكت بينند
ليكن مرا كه حسن ظن همگان در حق من به كمال است و من در عين نقصان، روا باشد انديشه بردن و تيمار خوردن .
من هر آينه از ديده ي همسايگانم پوشيده ام و خداي ، آشكار و نهان مرا مي داند .
در بسته به روي خود ز مردم تا عيب نگسترند ما را
در بسته چه سود و عالم الغيب داناي نهان و آشكارا
گلستان سعدي