نیاز های آدمی !!

روان شناسی عدم خشونت، روشی که توسط روانشناس مشهور مارشال رزنبرگ و یکی از پیروان کارل راجرز طراحی شد فهرستی از نیازها را در خود داردکه دارای نه رده است که خلاصه ای از آنرا در زیر داریم :

  • رده ی زنده ماندن : سرپناه، آب، حرکت، غذا، استراحت، امنیت و غیره
  • رده ی غذای روح : محبت، گرمی، آسایش، تفریح نظافت، لمس شدن و غیره
  • رده ی استقلال : تائید خود، خودمختاری، آزادی، عزلت گزینی و غیره
  • رده ی تمامیت وجود : اصلت، تعادل، احترام به خود، اعتماد به نفس و غیره
  • رده ی ابراز وجود : انجام کارف خلاقیت، رشد، تکامل و غیره
  • رده ی ذهنی : روشن شدن، فهمیدن، دقت کردن، تقویت شدن، صراحت و غیره
  • رده ی اجتماعی : پذیرش، اعتماد، صداقت، صمصمیت، عشق، محبت و غیره
  • رده ی معنوی : عشق، امید، الهام، شادی، صلح، تقدس، آرامش و غیره
  • رده ی بزرگداشت زندگی : گردهمایی، جشن، شوخ طبعی، عزاداری، تولد، آداب و رسوم، سنت ها و غیره

همانطور که متوجه شدید، نیازها متعدد است. اما بد نیست آنها را شناسایی کنیم، چرا که اگر از آنها بی خبر باشیم می توانند از درون بر ما مسلط شوند، انها اولین دشمنان ما خواهند شد و قبل از هر چیز ما قربانی آنها می شویم...!

http://i33.tinypic.com/nx3jg4.jpg

آزادی درون !

احتمالا یا شاید ناگزیر ، در زندگی لحظه ای می رسد که دیگر هیچ چیز خوب نیست . دیگر هیچ

چیز مطلوب نیست. این بدحالی گاهی دلیل خارجی دارد، مانند طلاق، ورشکستگی، بیماری

شدید یا بدبیاری های گوناگون. گاهی هم منشا آن درونی است و از خویشتن بر می خیزد.

بطور کلی می توان گفت مورد دوم بدتر است ! چرا که بهانه ای برای توجیه وضع وجود ندارد.

همه چیز در خارج خوب است، موفقیت حاصل است، اما در درون احساس شکست باقی

مانده... انگار سر رشته ی زندگی از دست ما خارج شده است.

در هر حال مهم نیست این بدحالی چطور بوجود آمده، ناگهان بنظر می رسد زندگی از اختیار ما

خارج شده است. احساسی توصیف ناپذیز از درون ما برخاسته. این احساس می تواند به

شکل یک غم بزرگ ، خستگی شدید ، تحریک پذیری فزاینده یا بی میلی نسبت به زندگی

تجلی کند. بعبارتی احساس می کنیم با « شکستی لایزال » روبرییم! احساسی که نمی

توانیم آنرا درون خود نابود کنیم. احساسی که ما را می درد، خراب می کند، زندگیمان را قطعه

قطعه می کند، احساسی که از خود اثری به جا نمی گذارد، داستانی برای گفتن ندارد و بویژه

داستان آنرا برای خودمان هم نمی توانیم باز گوییم! در این هنگام وسوسه ای بزرگ ایفای

نقش قربانی و متهم کردن دیگران، والدین، فرزندان و حتی حکومت پیش می آید. به خود می

گوییم قاعدتا کسی نباید به خودی خود خوشحال یا بدحال شود. در این وضعیت غم انگیز

دیگران هم حتما نقشی دارند.

باور دارم با نگاه به درون ، وادار می شویم این تصور را وارونه کنیم و ببینیم که چقدر قربانی

هستیم. اما قربانی خودمان! می بینیم خودمانیم که دیوارهای زندانمان را ساخته ایم و بر ما

آشکار می شود که تا چه حد به زندگی خود پشت کرده ایم، خلاصه با نادانی خود درباره ی

آنچه هستیم مواجه می شویم...

 

 

SECRET با کمال میل حاضر است در فروریختن دیوارهای زندان درونتان با شما همکاری کند.

با آرزوی سلامت درون و شادمانی روزافزون برای شما دوست عزیز...

 تماس :                               arian_drs@yahoo.com   : SECRET