انسان بطور ناخودآگاه تمایل به حقیقت دارد و در همین راستا سعی می کند اگاهی خود را افزایش دهد

 برای هر انسان در دوران بلوغ فکری معمولا سوالاتی حیاتی مطرح می شود، سوالاتی از قبیل من کیستم ؟

هر شخص در زندگی یک باور دارد . این باور شخص است که به زندگی او جهت می دهد و شخصیت او را می سازد. باور در افراد معمولا به دو صورت شکل می گیرد: آگاهانه و غیرآگاهانه !

در مورد اول سوالاتی برای شخص بوجود می آید که نمی تواند به آنها پاسخ دهد، بنابراین می اندیشد، مطالعه می کند و یا از افرادی کمک می طلبد و بسته به منابع آگاهی به سوالات خود پاسخ می دهد و در نهایت به یک باور می رسد که کاملا آگاهانه است. این باور نه تنها به شخص اعتماد به نفس می دهد بلکه به شخص اجازه می دهد  که همواره به باور خود فکر کند و در صورت امکان ان را ارتقا داده و از زندگی خود لذت بیشتری ببرد.

اما در مورد دوم قبل از آنکه سوالی در ذهن شخص شکل بگیرد باورهای او شکل می گیرند یعنی چیزی که در جامعه ی امروز ما رواج دارد. در سنین کودکی مسائلی به فرد دیکته می شود که کم کم باورهای او را تشکیل می دهند.  قبل از آنکه بداند باور چیست یا اینکه حقیقت کدام است با آنها روبرو می شود. او با باورهای خود رشد می کند، در این میان سوالاتی نیز از خود می پرسد. سوالاتی که پاسخ آنها می تواند جهت زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد. این افراد پاسخ سوالات  خود را در میان باورها و اعتقادات خود جستجو می کنند این در حالی است که حتی نمی توانند به منابع دیگر فکر کنند. این گونه افراد در نهایت یا دچار تردید در باورهای خود می شوند یا اینکه سوالات خود را بدون پاسخ رها می کنند. برای این اشخاص یکی از مهمترین مسائل، گناه می باشد. غافل از اینکه حتی نمی دانند گناه چیست ؟ هر عملی که شخص بر خلاف باورهایش انجام می دهد برای او گناه محسوب می شود. پس در واقع ممکن است عملی را که من گناه می دانم شما گناه نشمارید...!

البته در بین گروه دوم افرادی هم هستند که قادرند راه خود را بیابند. افرادی که سعی در یافتن حقیقت دارند و مسیر زندگی خود را با چراغ عقل خود روشن می کنند و در واقع از پیروی کورکورانه بیزارند.

ما روزانه با موارد زیادی روبرو می شویم. مثلا مطلبی را در یک مجله ی علمی می خوانیم که برایمان بسیار جالب است. سعی می کنیم مطلب را به خاطر سپرده و آگاهی خود را افزایش دهیم. آگاهی از این مطالب تنها جنبه ی افزایش دانایی داشته و می تواند موجب تقویت اعتماد به نفس ما شود، اما نمی تواند  روی مسیر زندگی ما تاثیر بگذارد. با این وجود حقایقی نیز هستند که آگاهی از آنها می تواند بطور کلی سرنوشت زندگی ما را تغییر دهند...

آیا تا بحال از خود پرسیده اید چرا یک نفر بسیار شاد است و از زندگی خود نهایت لذت را می برد و دیگری غمگین و افسرده که هیچ چیز جالبی ندارد؟ چرا یک نفر ثروتمند است و دیگری فقیر؟ چرا یکی سالم است و دیگری بیمار؟ و بسیاری چراهای دیگر...

حتما جواب شما مثبت است و احتمالا برای این قبیل سوالات جوابی هم دارید و یا اینکه نه تنها پاسخی  نیافته اید بلکه سوال دیگری مانند : پس عدل خدا کو؟ در ذهن شما شکل گرفته است !

پاسخ تمام این سوالات در باورهای شماست. اگر باور درستی از زندگی، مردم، دنیای اطراف، دوستان، آفرینش و ... داشته باشید از زندگی خود لذت خواهید برد و در غیر این صورت در دریایی از سردرگمی قرار می گیرید که جز تقلا  چیزی عایدتان نمی کند.

برای رسیدن به یک باور عالی نیازمند منابع عالی هستیم که معیار سنجش آنها عقل ماست. اگر ما بتوانیم درست فکر کنیم یعنی بتوانیم بدور از تعصبات و اعتقادات بی پایه خود بیاندیشیم آنگاه می توانیم زندگی خود را دگرگون کنیم. بهتر است از همین حالا تنبلی را کنار گذاشته و فکر کنیم. حتی در مورد این مطالب که روبروی شماست فکر کنیم و در صورتی که عقلمان تایید کرد آنرا بپذیریم.  پیروی کورکورانه را بدرود گفته و ذهن خود را بکار بیندازیم و تمام آنچه را که نظام باورهایمان را می سازد دوباره بررسی کنیم، به آنها بیاندیشیم و باورهای خود را از نو و بر اساس یک ذهن متفکر پایه ریزی کنیم.

 

ارتباط

افرادی را می شناسم که خود را قربانی ارتباطات خویش می دانند. از دوستان خود شکایت می کنند. انسان ها و یا بعبارتی اطرافیان خود را موجوداتی پلید می دانند که جز رنج و ناراحتی برای دیگران ندارند. این افراد به محض پایان یافتن یک ارتباط گرچه از یافتن دوست مناسب نا امید می شوند ولی باز هم به دنبال ارتباط و شخص دیگری می روند. این چنین افراد بطور کلی آرامش خود را در ارتباطات خود می یابند.
اما، آیا واقعا چنین است ؟
وقتی از من سوال می شود که ارتباطات چه تاثیری می تواند در زندگی یک فرد داشته باشد، پاسخ می دهم : یکی از زیباتیرین، شیرین ترین و وقایع زندگی یک شخص می تواند ارتباطی باشد که با دیگران برقرار می کند... .
لذا باید هدف خود را از ایجاد یک ارتباط مشخص کنیم.
به اعتقاد من انسان خود پدیدآورنده ی شرایط حاکم بر زندگی خویش است. یعنی ما با تصمیماتی که در هر لحظه اتخاذ می کنیم، شرایط را به وجود می آوریم و ارتباط هم مانند دیگر نیازهای ما نسبی و وابسطه به این شرایط است. پس می توان گفت هرکس برای ایجاد یک ارتباط بطور آگاهانه یا ناآگاه دلیلی دارد و هدفی برخاسته از شرایط خود را دنبال می کند که چنانچه آن هدف محقق نشود وی دیگران، و یا شاید کلا ارتباط را پلید بشمارد !
شاید بهتر باشد در ابتدا خویشتن خویش را بررسی کنیم، یعنی جایی که شرایط را بوجود می آورد. تفکر نقطه ی عطفی است در زندگی انسان. اگر ما بتوانیم با مدیریت افکار خود، شخصیت دلخواهمان را در خود ایجاد کنیم می توانیم خودمان را در شرایطی قرار دهیم که مطلوبمان است و این شرایط مطلوب است که بطور کلی زندگی ما را دگرگون می سازد. بسیاری از نیازها جای خود را به خوشبختی ها می دهند و چه بسا که حتی خوشبختی نیز معنای دیگری پیدا کند... .
اکنون دوباره به نیاز ارتباط می پردازیم
با توجه به پاراگراف بالا که می تواند خلاصه ای از یک کتاب پانصد صفحه ای باشد، ارتباط برای شخصی که خود را خوشبخت می داند دیگر یک نیاز نیست. این شخص دیگران را به سوی خود جذب می کند. به آنها پاسخ مثبت می دهد و سعی می کند نیازهای آنها را برطرف سازد. وی چیزی به نام درد در دل خود سراغ ندارد که با دیگران در میان گذارد بلکه چون دریایی است که درد دیگران را در خود حل کرده و محو می سازد. چه زیباست اگر بتوانیم اینگونه بر خود حاکم شویم... .
ولی سوال این است: ما چه کنیم ؟
ما در کنار نهایت تلاشی که در جهت تسلط بر افکارمان انجام می دهیم، باید سعی کنیم نیاز خود را از ایجاد یک ارتباط شناسایی کنیم یعنی به دنبال یک ارتباط هدفمند باشیم و در ضمن در ارتباط تنها به فکر رفع نیاز خود نبوده و در عین صداقت رفع نیاز طرف دیگر یا همراه خود را نیز مد نظر داشته باشیم. وقتی در یک ارتباط نیاز دو طرف رفع شود، وقتی بین دو نفر صداقت حاکم شود ارتباط آنها بسیار شیرین و لذت بخش خواهد بود. این چنین ارتباطی می تواند پلی باشد برای رسیدن دو نفر به اهداف متعالیشان. این ارتباط می تواند دو نفر را به آرامشی برساند که هرگز تصورش را نداشتند.
پس بیایید به دنبال کسی بگردیم که با او احساس سعادت کنیم، یافتن همچین شخصی آنقدر هم سخت نیست... .

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟  

پرسيدم ...
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست . پ

ارسالی از: طاهره حسینی

قدر خانواده ات را بدان ....((بی نهایت زیبا))

 

با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم

اوو!! معذرت میخوام

من هم معذرت میخوام ,دقت نکردم

http://www.iranalive.org

 

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه ,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم

 

http://www.iranalive.org

 اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم

 

http://www.iranalive.org

 

كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار“  

 

http://www.iranalive.org

 

قلب کوچکش شکست و رفت

http://www.iranalive.org

نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم

http://www.iranalive.org

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی
اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی

 

http://www.iranalive.org

برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی .آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی

 

http://www.iranalive.org

آرام ایستاده بود كه سورپرا یزت بكنه

http://www.iranalive.org

 

 

هرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی

 

http://www.iranalive.org

در این لحظه احساس حقارت كردم

http://www.iranalive.org

اشكهایم سرازیرشدند.آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم

 

http://www.iranalive.org

بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟ 

 http://www.iranalive.org

گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم
نمیبایست اون طور سرت
داد بکشم

گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو

http://www.iranalive.org

گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کرد م ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو

 

آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟

 

http://www.iranalive.org

 

اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.

 

http://www.iranalive.org

 

و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان

 

http://www.iranalive.org

 

چه سرمایه گذاری
 ناعاقلانه ای !!
 اینطور فكر نمیكنید؟!!
 به راستی كلمه

“خانواده“ یعنی چه ؟؟

 

http://www.iranalive.org

 

گابریل گارسیا ماکز

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز

نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات

 

 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

تفکر مثبت...

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت

بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.


بگوییم ….

 

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم

ببخشید مزاحمتون شدم

 

طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

 

مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

 

مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی

نداره

 

شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

 

این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

 

صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

 

ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق

میشوی

 

عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

 

                                                                از مریم یکتا